بگذار این فریب بماند
بگذار تا بخواند
خنیاگر فریب
این جاودانه واره ی یلدا را
روز بزرگ بیداری ها
بگذار تا به طبل بکوبند
پیروزی گذار
به هرزاب گاوخونی ها را!
تردید نیست این همه نومیدی
تردید نیست این همه تنهایی
در جمع این توانایان
معنای دیگری دارد
بگذار این فریب بماند
م.آزاد
... ز آواز شبروی کز دور می رسد،
دل ظلمت می لرزد.
و مهره های پشت هول
در وحشتی مضاعف،
هی تیر می کشد
آواز شبروان
چون جویبار جاریست:
"ای خواب رفتگان
ای بندیان مظلوم
ای خسته خسته جماعت
وقت نماز وحشت نیست" ...
حسن حسام 57/5/9
شب ما چه باشکوه است
وقتی گلوله ها
آن را خالکوبی می کنند
و دل ما را
دل های مضطرب ما را
در دو سوی شب
بانگ الله و اکبر
بهم وصل می کند
...
شب ما چه با شکوه است
وقتی که دستی ناشناس
دری را
بر رهگذری مبارز
می گشاید و
شوق و تپش در دالان
دست هم را می فشارند
...
شب ما
چه غمگنانه با شکوه است
وقتی
که فریاد و ستاره
در آسمان گره می خورند
و بر بام ها سایه ها
خاموشانه
ترحیمی ساده دارند
...
سیاوش کسرایی 57/9/18
از سری کتاب های "نامه کانون نویسندگان ایران" چندتاشو دارم.هر کتاب مجموعه داستان،نمایشنامه،مقاله،شعر و گاهی بیانیه هست از نویسنده های به نام.فکر کنم خیلی هاشون ممنوع شده باشند. این روزها حس خوبی دارم وقتی می خونمشون.دیگه زردی ورق هاش تو چشمم نیست.می بینم چه شبیه ماست حس و حالشون،خواسته هاشون.
+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت   توسط شعله
|
