نویسندهی
کتاب "تربیت والدین" که من باشم،فکرش رو نکرده بودم که این ناهنجاریها
برگشتپذیرند.حالا هم خب باید مثال ایام نوجوانی حسرت یک دلِ سیر حمام دو ساعته به
دلم بماند بدون اینکه هر یکربع یکبار بگویم به خدا من زندهام.حتا این سوال سهگانه
"کجا میری،با کی میری،کی برمیگردی؟" هم به شدت باب شده آن هم با لزوم
پاسخ تشریحی.
نگاهم
به در شکستهی اتاقش میافتد،برای بازیابی حقوقش بعد از تمام شدن زندگی دانشجویی
دعوا کرده.
_
بابا جنگاور! درر می شکونی؟
+
تازه کجاشو دیدی چند روز پیش دعوامون شد داشتند زنگ میزدند 110 بیاد ببرتم.
البته
خب من هیچوقت موافق خشونت نبودهام :ی
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت   توسط شعله
|
