جدا از روابط عاشقانهام با جنس مخالف
که اکثرن دلچسب بودهاند،احساس میکنم که در رابطههای عادی و نزدیک با غیرهمجنسهام
مشکل دارم.تعریفش شاید این باشد: دوست صمیمی غیرهمجنس بدون کشش جن.سی و همچنین
عاطفی خاصی.
جاستفرند برای خیلی پسرها خریدن وقت
بیشتر هست بخاطر زدن مخ دختری که پا نمیدهد و خب برای دخترها گاهی جاستفرند دوستپسریست
که تمایلی بهش ندارند ولی به خدماتش احتیاج دارند.کلن زیر لوای جاستفرند میتوانی
کاربردهای مختلفی را تجربه کنی مثلن وقتی چوبخط دوستپسرهای موازیت پر شده اما
نمیتوانی از خیر کیس جدید که کاندید خوبی برای رابطه هست،بگذری و...
کاری
با اینها ندارم
یعنی اصلن برام اهمیتی ندارد که هر کس چه نقشی میتواند داشته باشد.ذهنم
اما
وقتی هنگ میکند که صدی نود از این رابطههای به قول خودم عادی،سالم
درنمیآیند. وقتی این تفکر را پیادهسازی میکنیم،تفکری که برایت جنس
مخالف را به دو
دسته تقسیم میکند محرم و نامحرم.جایی که کلیشههای نفرتانگیز جنسیتی
شروع شده اند از بچگیمان که به جای دوست و همبازی شدن،عروس و داماد هم
بودیم.پای
روابط انسانی که میلنگد.
بعد
نوشت:الان نگاه کردم دیدم در پروسهی کپی کردن از ورد،یک پاراگراف از مطلبم
پریده.اشکال نداره مختصر و مفیدتر شده :ی
