تبليغاتX
قفس بی مرز -

قفس بی مرز

من میترسم٬میترسم با تمام وجود...منتظر جواب آزمایشم هستم٬چهارمین و تعیینکنندهترین نمونه خونی که در عرض این ۲هفته دادهام...بعد از ۳هفته که آنفولانزا و مسمومیت و سردرد همش با تب رو تحمل کردم.دکتر میخواست بخاطر تب بالا بستریام کند٬منصرفش کردم که مبادا خانوادهام از راه دور نگران شوند.فعالیت آنزیمهای کبدم خیلی بالاست اول مشکوک به هپاتیت a بودم اما الان مشکوک به هر چیزی.تبم قطع شده هیچ زردی روی بدنم نیست.هیچی معلوم نیست.میتونید فرض کنید که من چه احمقی بودم؟انقدر خودم رو دور از این مریضیها میدونستم که حتا  واکسن هپاتیت که هرکسی زده رو نزدم.حالا فکر کنید باید منتظر جواب تست HIV وهپاتیت a,b,c و... باشم.مرگ برام چیز غریبی نبوده هرچند همیشه زندگی رو ترجیح دادم اما مرگ بر اثر ایدز تو مخیلهم نمیگنجه.تمام آرزوم داشتن سهمی از بهاریه که هممون در آستانهش هستیم.۲۲ سن لعنتی خوبی نیست برای تموم شدن اونم با این ننگ!

تمام زندگیم از بچگی پر بود از باید و نباید بکن و نکن.چرا هیچکدوم به دادم نرسیدند؟ هیچکس دلیل بلد نبود فقط  یکسری قانون کورکورانه مزخرف.حالا هم باید بار به این سنگینی رو تنهای تنها به دوش بکشم دریغ از یک دوست .حتا گریه هم نکردم فقط تمام صورتم تا گوشام داغ میشه از ترس.با دکتر دومی که رفتم تونستم یکم راحت باشم دستمو گرفت و دلداریم داد و گفت ۹۵٪ منفیه. دلم میخواست برم تو بغلش.اما نگاه هیزش که از روی صورتم میرفت روی سی..نه هام و بالعکس پشیمونم کرد.به هرکسی که دلم میخواد توضیح بدم از حال و روزم فوری به ذهنش خطور میکنه که مگه چه غلطی کردی.نمیخوام جزئیات بگم اما باور کنید...باور کنید خطر به هر کدوممون میتونه خیلی نزدیک باشه لازم هم نیست حتمن اینکاره باشی.دعام کنید٬الان فقط شمایید که میدونید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 9:25 AM  توسط شعله  | 

 
Directory of General Blogs