میگویم ازدواجمان هم میتواند معاملهی منصفانهای باشد؛من حس لذیذ از آکبند درآوردن یک متعلقهی نجیب را به تو میدهم تو هم لذت خرج کردن بیحساب پولهایت را به منٍ سرافراز.
گیریم که من مجبور شوم با پارتنرم از معاشقه فراتر نروم و همیشه دست به دامن استم..نا شوم یا به سک..س غیر اینترکورس راضی.
گیریم که در من تعارض باشد٬ که هر لحظه بترسم.
گیریم که تو یک احمق تاریخی باشی و تصورت این باشد که همهی امیال جنسی من از نوجوانی در خواب عمیقی بودند و با اولین بوسهی تو در شب زف..اف شکفته میشوند یا از اصل ٬ من بیخود کرده بودم که میل جنسی داشتم.
گیریم که در جمع دوستانت با افتخار تعداد دخترهایی که ترتیبشان را دادهاید، بشمارید غافل از این که...
خودمانیم این کلاه خیلی به تو میآید.