بعد
از چند وقت زنگ زد.خواست که یک جلسهی اعتراف برگزار کنیم.انگیزهش رو
نفهمیدم.شاید این تنها دری بود که به من باز میشد.تصور میکردم تکاندهنده
باشد.نبود.فقط یککمی جنبه لازم داشت.خیلی از جریانهای ریزو درشت رو مرور
کردیم،البته اون روی سکهشون.فکر کن گوشهی ذهن یک نفر بشینی و خودت،رابطهت و
اتفاقات گدشته رو پردازش کنی.یک حسی آمیخته از غم و رضایت داشتم.گاهی با هیجان شکهام
رو که حاشا کرده بود یادآوری میکردم،عاشق سابق بود که تصدیق میکرد.آخرش گفت:من
خدای فریبم،اما واقعن با مغز تو نمیدونستم چیکار کنم.بعد من در حالی که لبخند
تیزهوشمندانهای رو لبم بود با خودم فکر میکردم که نه حس ششم بود نه کاربردی از
هوش سرشار.من در هر جریانی فقط یکی از بدبینانهترین حدسهای ممکن رو زده بودم
وگرفته بود.
توی دفترچه کنکور دانشگاه آزاد قسمت شرایط عمومی داوطلب نوشته تبلیغ ماتریالیسم از مصادیق عناد با نظام ج.ا هست.هه هه هه.عجب پیشرفته شدند آقایون.قبلنا مینوشتند شرک و کفر.
اصولن
توی کشوری که مدیران ،مدیر زاده میشوند رشتهی مدیریت چه کاربردی میتونه داشته
باشه.
نویسندهی
کتاب "تربیت والدین" که من باشم،فکرش رو نکرده بودم که این ناهنجاریها
برگشتپذیرند.حالا هم خب باید مثال ایام نوجوانی حسرت یک دلِ سیر حمام دو ساعته به
دلم بماند بدون اینکه هر یکربع یکبار بگویم به خدا من زندهام.حتا این سوال سهگانه
"کجا میری،با کی میری،کی برمیگردی؟" هم به شدت باب شده آن هم با لزوم
پاسخ تشریحی.
نگاهم
به در شکستهی اتاقش میافتد،برای بازیابی حقوقش بعد از تمام شدن زندگی دانشجویی
دعوا کرده.
_
بابا جنگاور! درر می شکونی؟
+
تازه کجاشو دیدی چند روز پیش دعوامون شد داشتند زنگ میزدند 110 بیاد ببرتم.
البته
خب من هیچوقت موافق خشونت نبودهام :ی
از
میان پلکهای نیمهباز
خستهدل نگاه میکنم
کاش
با همین سکوت با همین صفا
در
میان بازوان من
خاک
میشدی.
با
همین سکوت و با همین صفا
در
میان بازوان من
زیر
سایبان گیسوان من
لحظهای
که میمکد تو را
سرزمین
تشنهی تن جوان من
چون
لطیفبارشی
یا
مه نوازشی
کاش
خاک میشدی...
کاش
خاک میشدی...
<<فروغ
فرخزاد>>
این
شعرو دوست دارم.داغه.بیخود نبود بهش میگفتند شاعرهی گناه!!
جدا از روابط عاشقانهام با جنس مخالف
که اکثرن دلچسب بودهاند،احساس میکنم که در رابطههای عادی و نزدیک با غیرهمجنسهام
مشکل دارم.تعریفش شاید این باشد: دوست صمیمی غیرهمجنس بدون کشش جن.سی و همچنین
عاطفی خاصی.
جاستفرند برای خیلی پسرها خریدن وقت
بیشتر هست بخاطر زدن مخ دختری که پا نمیدهد و خب برای دخترها گاهی جاستفرند دوستپسریست
که تمایلی بهش ندارند ولی به خدماتش احتیاج دارند.کلن زیر لوای جاستفرند میتوانی
کاربردهای مختلفی را تجربه کنی مثلن وقتی چوبخط دوستپسرهای موازیت پر شده اما
نمیتوانی از خیر کیس جدید که کاندید خوبی برای رابطه هست،بگذری و...
کاری
با اینها ندارم
یعنی اصلن برام اهمیتی ندارد که هر کس چه نقشی میتواند داشته باشد.ذهنم
اما
وقتی هنگ میکند که صدی نود از این رابطههای به قول خودم عادی،سالم
درنمیآیند. وقتی این تفکر را پیادهسازی میکنیم،تفکری که برایت جنس
مخالف را به دو
دسته تقسیم میکند محرم و نامحرم.جایی که کلیشههای نفرتانگیز جنسیتی
شروع شده اند از بچگیمان که به جای دوست و همبازی شدن،عروس و داماد هم
بودیم.پای
روابط انسانی که میلنگد.
بعد
نوشت:الان نگاه کردم دیدم در پروسهی کپی کردن از ورد،یک پاراگراف از مطلبم
پریده.اشکال نداره مختصر و مفیدتر شده :ی
