تبليغاتX
قفس بی مرز

قفس بی مرز

 

...همه چیز تایید می‌کند که با زن مصری که از نظر حقوقی مساوی با مرد بوده٬رفتاری مشابه مردان می‌شده و همین امر در مورد پسر و دختر صدق می‌کرده است.زن می‌توانسته اموالی را تصاحب کند٬اموالی کسب کند٬قراردادی ببندد یا تعهدی را آزادانه بپذیرد...زن از همان بدو تولد٬از تمامی حقوق برخوردار می‌شد و هیچ‌گونه تغییری در احوال قانونی او به علت ازدواج یا به دنیا آوردن فرزندان پدید نمی‌آمد.

... به نظر می‌رسد که زن مصری ـ گذشته از پاره‌ای رسوم از جمله رضایت پدر ـ نسبتاً در انتخاب شوهر آینده‌اش آزاد بوده است.این استقلال در پایان دوره‌ی سلسله‌های بومی تا آن میزان بوده که زن مصری در آن افراط کرده است تا آن جا که سوفکل و اورپپید٬در بسیاری از آثار خود مردان مصری را این‌گونه تعریف کرده‌اند : ‹‹مردان در گوشه‌ی خانه‌ی خود می‌نشینند٬حال آن که زن به رتق و فتق امور عائله می‌پردازد››

...زن تحت اقتدار شوهر و یا سلطه‌ی پسر ارشدش نبود. و به دلیل آن که از نظر وضعیت حقوقی با آن‌ها برابر بود٬هیچ گونه قیمومیتی را متحمل نمی‌شد.او می‌توانست از شوهرش٬همانند فرزندانش ارث ببرد.تساوی ارث‌بری پسران و دختران به خوبی یکسانی حقوق زن و مرد را مورد تایید قرار می‌دهد.

ازدواج نیز همانند طلاق مشمول حقوق عرفی بود. مرد و زن  می‌توانستند تقاضای طلاق کنند...

زنی که با آوردن جهیزیه‌ی زیادی ازدواج کرده بود٬اگر بی آن‌که خطایی مرتکب شده باشد٬طلاق داده می‌شد٬می‌بایست  ‹‹هدیه برای زن›› را سوای ‹‹پول برای زوجه شدن ››دریافت دارد...افزون بر آن٬ یک سوم دستاوردهای مشترک را نیز دریافت می‌داشت.بعضاً دیده شده که زن تمامی دارایی مشترک(یعنی دوسومی که سهم شوهر می‌شد) و احتمالن‹‹ جریمه‌ی طلاق››را دریافت می‌کرد...

از کتاب زن در عصر فراعنه و اسرار تمدن مصر باستان

نویسنده:کریستیان دروش نوبلکور  مترجم:عباس آگاهی

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

توجه کردید که این حقوق زن بود در عصری که اهرام مصر ساخته شد و  مقام فرعون خدا بود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت   توسط شعله  | 

 

توی رابطه با یک نفر یک نوع هزینه‌ی رایجی که می‌کنیم برای احساس صمیمی بودن٬ریختن رازها و خصوصی‌های دیگران روی دایره هست.بعد هم احساس سرخوشی احمقانه‌ای از یکی بودن و بی پرده بودن و وحدت و اینا داریم؛ یا احساس خبیث مالکیتِ طرف مقابل رابطه که لابد باید شامل رازهامونم بشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت   توسط شعله  | 

اوج هیجانش وقتی هست که ببینی رئیس کلانتری در دایره‌ی قضایی سعی میکنه با نور گوشی سونی اریکسونش روی صورت متهمان٬بازجویی کنه.برق اضطراری پیشکش٬طبقه ی اول کلن دو تا شمع داشت!

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت   توسط شعله  | 

 

موهام رو کوتاه کردم بعد از مدتها.توی آینه نگاه میکردم به تیغ و بعد موهایی که روی زمین بودند.دیگر احساس تعلقی نداشتم بهشان.سبک شده بودم.

فکر می‌کنم به تنهایی این روزهایم.به وابستگی‌ها و رابطه‌هایی که نیستند.به فرصتی که پیدا کرده‌ام برای رو به رو شدن با خودم.به انگیزه‌ی مسابقه‌ای که از نوجوانی شروع کرده بودم:رابطه‌های پی در پی.به منی که گم شده بود.به اولین‌های اتفاق نیافتاده : ناخن‌های خوشحالی که ماه‌ها بود زیر لاک‌ها نفس کم می‌آوردند و ماشینم که خودم به کارواش بردم.

با تنهایی دوست شده‌ام.مدت‌ها بود که انتظارم را می‌کشید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت   توسط شعله  | 

 

سیبی بودی که باید رو نوکپام میایستادم و به سختی لحظههایی دستم  به شاخهت میرسید٬ نه نمیرسید٬ فقط میشد یکآن لمست کرد.قدم بلند شد.چه ارتفاع حقیری!حسودیمو بیخودی خرجت کردم پسر جان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت   توسط شعله  | 

 
Directory of General Blogs