به یک حریف قَدَر برای تخته نرد که کرکری خواندنش خوب باشد ـ نه از اینهایی که خودم یادش بدهم و مدام ازش ببرم ـ نیاز دارم
به کسی که در این هوای سرد برفی وقتی کنارش در ماشین نشستهام ٬خوشحال بشوم که شیشهها بخار گرفتهاند؛
بخاطرش از عادت محبوب شب زنده داریام دست بردارم و مراقب غذا خوردنم باشم که مبادا زیر چشمم گود بیافتد یا شکمم تخت نباشد؛
در کنارش دغدغهای برای پوشیدن کفش پاشنه بلند نداشته باشم؛
شب٬ دیروقت٬ آنقدر دلم برایش تنگ شود که دلیلی پیدا کنم برای دیدنش مثلن احتیاج به فلان cd که از خانه جیم شوم...
