تبليغاتX
قفس بی مرز

قفس بی مرز

 

تکه‌ای از قلبم را کنده و دوشنبه ساعت ۶صبح با خودش می‌برد.جایش درد می‌کند٬می‌سوزد.او پرواز می‌کند ومن بال‌بال می‌زنم٬انصاف نیست.دریغ... حتا تصویر رفتنش را از پشت دیوارهای شیشه‌ای فرودگاه نمی‌توانم ببینم.اشک‌هایم را برای نیمه‌شب‌ها نگه می‌دارم وقتی که او آنجا در روشنی‌ست... لحظه‌هایم سراسر رعشه‌ایست که از تام‌تام طبل‌های عزاداران بر قلبم افتاده.‌

*: نزدیک 24 ساعت است که نخوابیده‌ام.

پ.ن: نخواب وقتی که هم بغض ت به زنجیره        نخواب وقتی که خون از شب سرازیره 

خبر تلخ کشته شدن دانشجوی دربند

مرتبط:روزشرمندگی

+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 1:20 PM  توسط شعله 

*...اگرکتاب‌های فروید را سرسری نمیخواندی میدیدی که فحش یکی از اصول  اکیلیبر(تعادل) آدمیزاد است.اگر فحش نباشد٬بله٬ آدم دق میکند.هر زبانی که فحشمند است٬دقدلی مردمش بیشتر است.از تعداد فحش و نوع فحش هر زبانی میشود از اوضاع مردمی که تو یک ناحیه هستند سر درآورد.رابطهی بینشان را کشف کرد.زبان فارسی اگر هیچ چیز نداشته باشد٬فحش آبدار زیاد دارد...ما که سر این ثروت عظیم نشسته‌ایم چرا ولخرجی نکنیم؟*

                                                                                               << صادق هدایت >>

به نظرم دوست داشتنی بودن با فحشمندی منافاتی ندارد .هرچند فحش دادن هم آداب خودش را دارد٬مثل لحن ٬موقعیت و...از نوع فحش ها میتوانی شخصیت آدمها را بفهمی. گاهی معنیهای عمیقی دارند مثل دوست داشتن ٬یا حاکی از فرهنگ کثیف و مردسالاری هستند که وارثش هستیم مثل ترشیده٬گاهی بعضی حرفها از صد فحش هم برایت بدتر است.دقت کردید اکثر فحشها مردانه هستند؟معنیشان توهین به زنهاست.برای همین هم اسمش می شود فحش خواهرمادر.

من اما فحشهای ابتکاری را از همه بیشتر دوست میدارم مثل آشغالِ حمالِ اروپاندیده٬مغز فندقی و ...

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 10:0 PM  توسط شعله  | 

از هم که دور شدیم٬عاشقانهمون برام بیمعنی شده بود٬فقط یکسری خاطره مونده بود از با هم بودن...

تو اورکات داشتم sign out میکردم یکدفعه یه تلنگری(؟) باعث شد اسم تو رو با پسوند قشنگ فامیلیت ـ نه خودش ـ بزنم تو search... فقط یک نتیجه داشت : تو (تو که محال بود منو پیدا کنی)

عکستو که دیدم هجوم گزنده و ناب احساسات تکونم داد... این منم  که می‌‌‌لرزم... که ضربان قلبم به اوج رسیده... که می‌سوزم از هرم یه داغ قدیمی... که سرتاپا خواهشم... تو اینجا! اما نه در آغوش من؟

تمام این مدت وقتی گذرم به سیدخندان می‌افتاد٬ به اون تیکه‌ی خیابون  نگاه نکرده بودم ـ ناخواسته ـ حتا الان نمی‌دونم اون ساختمون چه شکلی شده... بعد از تو دیگه hot chocolate نرفتم... وقتی کسی بهم می‌گفت "چشمات قشنگه" ـ این نظر کلیشه‌ای ـ یادم نبود تو رو که دوست داشتی خیره بشی به بناگوش هوس‌انگیزم... نمی‌دونستم هر سال ماه رمضون که روزه‌ها رو می‌خوردم٬این تویی که در من تکرار می‌شی٬تویی که معلمم بودی٬تویی که تنها " بابایی" من بودی٬تو محبوب بددهن‌ من که موقع رانندگی جریمه‌ی هر فحش باید پول می‌دادی... به کتاب‌های شاملو و هدایت و... که برام خریدی نگاهم می‌افته و فکر می‌کنم به مردی که توبودی به عمق وجودت... ببین! بزرگ شدم٬عاقبت فلسفه ی اگزیستانسیالیسم رو فهمیدم.

 تو این ۴سال که فکر می‌کردم ایرانی دیدنت برام مهم نبود٬اما از دیشب که فهمیدم رفتی احساس یه بچه‌ای رو دارم که تو همهمه بازار مادرش دستشو ول کرده و گم شده.شرکتو چی کار کردی... گبه کرم رنگ من وتو... قهوه ساز دلونگی که با سختی پولشو جور کردم... تو هنوز در حیرتی؟  "من در حیرتم٬ چرا هنوز بعضی‌ها می‌روند هی دریا را در غربال پوسیده می‌آورند؟ "

نه! نمی‌خوام برگردی٬فصلی از کتاب زندگیم بودی که تموم شد.

اعتراف بود به عاشقانه‌مون ٬ اعترافی بود به اندازه‌ی چندین بار جمع شدن اشک تو چشمام...

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 6:19 AM  توسط شعله  | 

 

پنج‌شنبه هفته‌ی پیش که از تهران برای تحویل پروژه و گزارش‌کار آزمایشگاه راه افتادیم٬اینجا خبری از برف نبود. من و هم‌خانه غافل از آمدن عروس خانم٬می‌خواستیم یک‌شنبه برگردیم.که از بعداز‌ظهر شنبه بارش شدید شروع شد و البته راه‌ها بسته. جالب که از صبح تا ظهر یک‌شنبه برق قطع شد و در نتیجه پمپ آب و باز در نتیجه شوفاژها... با تعجب از پنجره به همسایه‌ها نگاه می‌کردیم که با عجله در رفت‌و آمد برای خرید مواد غذایی بودند و ما که دلمان به  اضافه‌ی پیتزای دیشب و ۵تا تخم مرغ در یخچال خوش بود..بعدازظهرش که به سختی خودمان را به نانوایی رساندیم ٬بسته بود و همینطور سوپر مارکت شبانه‌روزی...تعطیل کرده بودند که شاید در روزهای آینده بتوانند(مثل سال ۸۳ )گرانتر بفروشند.اما بلاخره توانستیم نان باگت بخریم و کمی به یخچالمان رونق دهیم.البته امدادهای همسایگان هم بی‌اثر نبود!

باور کنید تا سه روز حتا یک لحظه هم بارش برف قطع نشد.ارتفاعش حدود ۸۵ سانتی‌متر شد.البته در بندرانزلی به ۱متر هم رسید.

تلویزیون مدام روی اعصابمان رژه می‌رفت که در مصرف گاز صرفه‌جویی کنید.ما نمی‌دانستیم باید همین شوفاژ نیمه گرم را هم خاموش کنیم یا در حمام از همان آب ولرم هم کمتر استفاده کنیم و یا از اصل نباید حمام می‌رفتیم.

از طرفی چون قرار بود امتحاناتمان از شنبه ۲۲دی شروع شود٬بی‌خیال برگشتن شدیم.از سه‌شنبه یخبندان شروع شد.عصر برای برف‌بازی بیرون رفتیم...قدم به قدم ماشین‌های گشت و ارشاد ما را چهارچشمی میپاییدند که مبادا برف برایمان بجز دردسر و ناراحتی ارمغانی بیاورد.

شنیدیم که بدبختانه چند مسافر در جاده کوهین از سرما تلف شده اند. چهارشنبه شب هم اخبار استان اعلام کرد که امتحانات دانشگاه‌ها به اول بهمن موکول شده است و ما هم که از خانه مانده و از امتحانات رانده و بخاطر اسراف در مصرف گاز سرماخورده...و خبر جدید اینکه موج شدیدتر سرما در راه است!

پی نوشت: لطفن به صدای این هم وطن گوش بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 6:47 AM  توسط شعله  | 

 

احساس می‌کنم یک مجروح جنگی هستم.چه فرقی می‌کند؟ دردش که کمتر نیست٬خونریزی اش هم همانطور.آن حس به انتها رسیدن را هم دارم.فقط می‌ماند فریادهایی از عمق وجود که در من تبدیل شده به ناله هایی در ته گلو و خشم طبیعی بودن آن.

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 4:10 PM  توسط شعله  | 

۱.در آستانه شروع امتحانات هستم وقصه آشنای فرجه‌ها .جالبه که بخاطر استرس و عذاب وجدان سعی می‌کنم هر گونه تفریحی رو از خودم دریغ کنم٬ اما از طرف دیگه هم خوش‌خیالی و بی‌حوصلگی اجازه نمی‌ده درس بخونم. 

۲.این مصاحبه با< احمد ب ا ط ب ی> خیلی خوندنیه.دوباره باعث شد این بغض لعنتی راه گلومو ببنده.

۳.خاله زنکی‌ترین حرف سال از یک دانشجوی شیمی شهرستانی(رشتی):شنیدم تو تهران هر دختری* ب ا ک ره* نباشه بی‌کلاسه.

۴.فکر می‌کنید اگر مهریه وجود نداشت ٬چند درصد زوج‌ها بدون فوت وقت از هم جدا می‌شدند؟من چند تاشونو می‌شناسم.

۵.در فاصله ۴۰کیلومتر ۱۴تا سرعت‌گیر یا بیشتر ٬ در اتوبان! رشت ـ لاهیجان .خودم شمردم.بالا رفتن مصرف سوخت ٬افزایش خطر تصادف٬استهلاک ماشین٬بازی کردن با اعصاب راننده و.... همه به کنار.پولی که رفته تو جیب طرف قرارداد سرعت گیر‌ها رو بشمرید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 2:14 AM  توسط شعله  | 

 
Directory of General Blogs