تبليغاتX
قفس بی مرز

قفس بی مرز


از همتِ غرب به سمت شرق که می‌آی،خروجی شیخ‌ فضل‌ا... جنوب رو بپیچ.بهترین ویویی که از برج میلاد دیدم. با ابهت و تمام‌قد جلوت درمی‌آد.

+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت   توسط شعله 


از اهداف آفرینش پاره شدن ک‌و‌ن است بی شک.قابل دوختن است کلن.در معرض‌بودگی اما بی‌مرهم است. تعلیق،درمانی ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت   توسط شعله 


این‌دفعه یادم می‌ماند.حتا اگر توی راهِ خانه فقط زورم برسد که مواظب رانندگی کنم و شیشه‌ها پایین باشند تا باد به صورتم بخورد.بعدش هم که آن قسمت کوچک هشیار ذهنم صرف این می‌شود که فاصله‌ی در خانه تا در اتاقم را صاف و با لبخند راه بروم. و قبل از این که از خواب بی‌هوش بشوم هم وقت می‌کنم یک اُکی را به چند نفر فوروارد کنم.اما دمِ صبح که تشنه از خواب می‌پرم باید خوب فکر کنم ، باید از اول تا آخرش را مرور کنم.باید نگاه‌ها را از بر کنم.باید دکمه‌ی سیو تک‌تک کلمات ناب را بزنم و بعد بخوابم.درست مثل کلاس آقای عت می‌ماند باید همان روز نوت‌هایت را مرور کنی،باید جاهای مهم را های لایت کنی که تا جلسه‌ي بعد برایت بی‌معنی نباشند.دیگر خمار این نمی‌شوم که چه گفت که من فلان جواب را دادم.یا چه شد که تاس انداختیم ... و جا به جای ذهنم ... باشد.تعداد پازل‌های این مدلیم زیاد شده‌اند.پازل‌هایی که چند تکه‌ی مهمش گم شده‌اند و امیدی نیست پیدا شوند.بیشتر که فکر می‌کنم اما،می‌بینم به قسمت بزرگ‌تری از هوشیاری احتیاج ندارم.اصلن لذت بعد از این لحظه‌های خاص به همین قل خوردن بلاتکلیفانه بین خاطره‌ها و فراموشی‌ست.به همین که فقط تاس یادم باشد و شماره‌ی یکش و قبلش نه.اصلن زندگی آدم‌ها باید وقت‌هایی داشته باشد که بتوانند بی‌پروا خودشان را بسپارند به دست یک تاس. به نظرم همین پازل‌های نیمه‌تمامم را قاب بگیرم و به دیوار بزنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت   توسط شعله  | 


ملت همیشه در صحنه لطف کنید به لیستی که نتیجه‌ی حدودن یک هفته تحملِ من بوده توجه کنید.می‌خواستم درازتر بشه بعد پستش کنم ولی کانال‌های ج.ا مون پرید امروز:

لوازم خانگی امرسان

لوازم خانگی دوو
لوازم خانگی سینجر
لوازم خانگی اسنوا
سماور آپولون

آموزشگاه علوی

آموزشگاه مدرسان شریف
قلم‌چی
گروه آموزشی جوکار گاج

محصولات گل‌رنگ

محصولات صحت(شامپو سدر،بابونه،سیر و...)
شامپو سیر پرژک
محصولات گل‌ریز
پوشک بچه مای‌بیبی my baby

روغن لادن

رب دلند
ماکارونی رشد
ماکارونی سمیرا
بیسکویت مادر(ویتانا)
صنایع غذایی دوراژه
آبنبات اِلمان eleman
حلواشکری سیمرغ
سوپ الیت
محصولات پگاه

کفش چرمی نیکتا


محصولات بَن بِن بُن


اگر بتونید بهم کمک کنید لیست کامل‌تر بشه خوبه.فقط دقت کنید حتمن اخیرن دیده باشید تبلیغش رو که به‌حق ورشکست بشه :ح
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت   توسط شعله  | 


اون آخرا که داشتیم برمی‌گشتیم،توی پیاده‌رو آدم‌ها قاطی شده بودند.جلوم یک آقای ریشو و پسربچه‌ حدودن هشت نه ساله‌ش بودند با پرچم ج.ا و عکس رهبر دستشون.حالشون گرفته بود.مردم توی بلوار داشتند م‌ح‌مودِ خائن می‌خوندند.رسیده بودند قسمت مرگ بر تو.پسره به باباش گفت: اِ بابا دارند مرگ بر شاه می‌خونن.باباهه تقریبن با بغض گفت: نه ببین دارن می‌گن مرگ بر تو،به ما می‌گن!
یک لحظه ناراحت شدم،خواستم توضیح بدم برای پسره.
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت   توسط شعله  | 


شهری که قابلیت کشف کردن کافه داشته باشد قابل تقدیر است.به نظرم هر کافه‌ای که بر خیابان و سرِگذر نباشد ارزش یک‌بار رفتن را دارد،‌ بس که توی این سال‌ها این‌طوری پاتوق‌های خوب پیدا کرده‌م.کافه‌های پرزرق و برق و نورانی هم باشد برای آدم‌های بی‌حوصله که عاشق کافه‌ها نمی‌شوند.حتا کافه‌هایی که کس دیگری به‌م معرفی کند نمی‌چسبد.امشب هم رفتیم یکی از این کافه مخفی‌های چوبی را که قبلن نشان کرده بودم امتحان کردیم و چه‌قدر هم توی این هوا جواب داد.‌ منوشان را روی یک تخته سبز با گچ نوشته بودند و باید از روی همان سفارش می‌دادی.یک گوشه از تخته هم برنامه‌های هفته را نوشته بودند که مثلن آهنگ هفته یونانی بود.منوی متنوعی که نون و پنیر و سبزی هم داشت و انواع کیک.خانوم گارسون در جوابم که پرسیدم کدام تازه‌تر هست گفت فرقی ندارد کدام را سفارش بدهی همین الان درستش می‌کنم.از همه مهم‌تر که سیگار کشیدن آزاد بود. با این‌که سیگاری نیستم یکی از معیارهای مهم کافه انتخاب‌کردنم‌ هست.این که امکان کاری را داشته باشی مهم است حالا خب از همه‌ی امکانات هم استفاده نکردی،نکردی.یک طاقچه مانند هم داشت که همین‌طوری کلی کتاب حسابی برای خواندن رویش انداحته بودند.با خوشحالی داشتم می‌گفتم چه‌قدر رومیزی‌ش شبیه پارچه شرت هست که دوستم گفت عین این رومیزی یک پیراهن‌مردانه دارد.ظرف‌ و ظروفشان هم من را یاد سرویس‌های خانه‌ی مادربزرگم می‌انداخت،قدیمیِ قدیمی.
مامانم‌این‌ها یک باور خرافاتی دارند که کارهایی مثل آرایشگاه رفتن و خریدهای بزرگ را می‌اندازند روزهای چهارشنبه.تاخوشی‌ها ضرب‌در چهار بشوند.حالا به صورت فان من و بچه‌ها هر غلط بزرگی که می‌خواهیم بکنیم موکولش می‌کنیم چهارشنبه.حتمن هم چهاشنبه‌ها خانه نمی‌مانیم.بعد از یک مدتی عجیب معتاد این بازی می‌شوی.از بس که یک‌چهارم خوشی‌ها کم است.مثلن دیت رفتن را در نظر بگیر که چه حالی می‌دهد چهاربار چهار بار بروی.کلی کتاب و لباس  و آدم دارم که اتیکت چهارشنبه خورده‌اند.اصلن یک بار باید بیایم در ستایش چهارشنبه و کارهای نکرده‌ش پست جداگانه بنویسم.

*: 
از روی یکی از فیلم‌های هیچکاک ( حرف اِم را به نشانه‌ی مرگ بگیر)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت   توسط شعله  | 


تو فکر یک سقفم...
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت   توسط شعله  | 

شاعر روحوضی می گه:
اگه پولداره طرف،چاه نفت داره طرف،بچه باحاله ولی میگن که زن داره طرف.

 به طرز احمقانه ای صدق می کنه
.
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت   توسط شعله  | 

دوبامبی خوردن بر سر هم یکی از انواع برآورده شدن آرزوست.یعنی من مانده‌م الان خونریزی مغزی کنم و بمیرم یا جشن بگیرم.آن کسی که آن بالاها مسئول است اصلن مفهوم "آرزوی اکسپایرد" به گوشش خورده است؟‌
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت   توسط شعله  | 

دلم از این پست‌های عاشقانه می‌خواد.الان واکنشم بهشون یک چیزی در حد خنده‌ست.یعنی احتمالن باید برم عضو یک رابطه‌ی خیلی صمیمی بشم و مثلن بعد یک سال هنوز دستم برود راجع به عاشقانه‌‌ی بی‌نقصمان بنویسم .کلن البته این با روحیاتم سازگار نیست از لحاظ تغییر رابطه‌هام و نداشتن یک آدم طولانی.آدم رابطه‌به‌دوشی(بر وزن خانه‌به‌دوش) مثل من خیلی هنر بکند می‌تواند درباره‌ی رابطه‌ی پرکششی که بعد از مدتی به گه کشیده شده بنویسد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت   توسط شعله  | 

 
Directory of General Blogs