آژیرهای خطر با خبر نزول اجلال خانوادهی گرام به خانهی دانشجوییمان به صدا در میآیند.هر چقدر هم که پاستوریزه باشی ـ که نیستی ـ و خانوادهات رله باشند باز هم باید پروژهی نفسگیری را شروع کنی.یک مورد سوتی میتواند ماسک " بچهی خوب مامان " را از صورتت کنار بزند.
خودت و همخانه ات هم که اهل دود نباشید باید همهجا حتی درزهای پنجرهها٬ لولای درها و زیر تخت را وارسی کنی که مبادا دوستان تهسیگاری٬تنباکویی جاگذاشته باشند.یک پوستهی نایلونی دور سیگار برگ هم که از زیر کابینت در بیاید مفهوم را میرساند.
از جمع کردن انواع وسایل فسق و فجور که بگذریم٬دمدست بودن چارت درسی٬کارنامه و قبض تلفن هم گاهی ممکن است به نفع نباشد(خانهی قبلی که بودم صاحبخانهی عوضی هر دوره زنگ میزد تهران و رقم افتضاح قبض تلفن را گزارش میداد).قبول دارم که حالا اگر بفهمند دروغ گفتهای و فلان درسها را افتادهای آسمان به زمین نمیآید اما همین که دانشجو هستی و خانهی مجردی داری با کلی حساسیت ٬محدودیت و دخالت روبرو هستی.پس بهتر است نگذاری با این چیزهای کوچک دیوار بلورین اعتماد بینتان ترک بردارد.
بعد میرسی به ماستمالی کردن خرابیهایی که در این مدت بار آوردهاید از سابیدن لکههای فرش و دور ریختن لباسهای نشستهی فراموششده که در حمام کپک زدهاند گرفته تا قایم کردن روبالشی گلدوزی شده یادگاری مادربزرگ که همخانه از آن بعنوان دمکنی استفاده کرده و سوزاندهاش.
حالا باید اعلام عمومی کنی که از این به بعد در این مکان خانواده زندگی میکند و دیگر کسی ساعت ۴ صبح زنگ نزند و یا وقتی زنگ میزند٬قبل از شنیدن الو فحش ندهد و پرت و پلا نگوید.
در مرحلهی بعد باید قوهی تخیلتان را به کار بیاندازید چون ممکن است چیزهای به ظاهر بیخطر به دردسر تبدیل شوند مثلن دفترچهی بیمهات که نشان میدهد تمام این مدتی که پای تلفن وانمود میکردی در سلامتی کامل به سر میبری٬چند بار مسموم شدهای ٬زیر سرم رفتی٬آنفولانزا گرفتی ویا با جای نخود لوبیا عدسی که دست نخورده ماندهاند٬لو می روی فقط غذای حاضری و بیرون خوردهاید.البته این دو مورد آخر به خاطر خودشان است که کمتر نگران سلامیت باشند و هوس کنند بهتان سر بزنند.
خلاصه عذایی است که مرده شور هم گریه می کند.